قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4564

تاريخ الفي ( فارسى )

بيبغا ارس نمود . در آن كتابت سخنى كه باعث آزردگى خاطر بيبغا ارس باشد نبود . بيبغا ارس ايمن شد و ديگرباره كتابت سلطان آمد كه « قبل از ورود به مكه بيبغا ارس را بگيرند . » در اين وقت به مصر خبر رسيد كه حاكم صفد ، احمد ساقى ، ياغى شده . و سببش آنكه بعد از گرفتن منجك وزير ، سلطان چيزى به امراى صفد نوشته بود كه احمد را بگيرند . او نيز مطلع شده امرا را گرفت و به قلعه درآمد و متحصّن شد . چون خبر به سلطان رسيد ، لشكر شام و غزه را بر سر احمد تعيين نمود . اراجيف در ميان مردم پيدا شد كه بيبغا ارس و طاز متّفق شده احمد را بر ياغيگرى باعث شده‌اند . اما طاز و برلاد به هر حيله كه توانستند بىآنكه خونى ريخته شود بيبغا ارس را گرفتند . و چون مكه نزديك بود ، بيبغا ارس به طاز گفت كه « از تو اين قدر توقع دارم كه من را همراه خود برده بعد از حج ، نزد سلطان فرستى . » طاز التماس او قبول كرده در اين باب [ 441 الف ] به سلطان چيزى نوشت . سلطان و امرا گمان بردند كه طاز و برلاد روشن در مخالفت با بيبغا متّفق شده‌اند و بدين جهت بسيار در ترس شدند . در اين وقت خبر رسيد كه لشكر مصر و شام كه به پاى قلعهء صفد احمد رفته بودند دو سه جنگ بر قلعه انداخته كارى نساختند . تا آنكه خبر گرفتار شدن بيبغا ارس به احمد رسيد . با امرا در صلح زد و نايب طرابلس با او سوگند خورد كه قصد جان او نكند . و احمد به اطاعت او درآمده از قلعه فرود آمد و محبوس شد . و اما بيبغا ارس و طاز و برلاد به مكه رسيدند امر عجيبى روى نمود . و تفصيل آن اين است كه برادر شريف مكه از نزد برادر آزرده‌خاطر شده به يمن رفت و ملك مجاهد يمنى را بر آن داشت كه مكه را به تصرف درآورد . ملك مجاهد با مادر و فرزندان و جمعيت تمام به مكه روان شد . اين خبر به عجلان حاكم مكه رسيد . كس نزد امراى مصر فرستاد و ايشان را از آمدن حاكم يمن خبر كرد . ايشان كس نزد حاكم يمن فرستادند كه در حج آلات حرب همراه نگاه داشتن رسم نيست . اگر به وضع ساير حاج خواهى آمد خوب ، و الّا تو را از دخول مكه مانع خواهيم شد . او چون دانست كه موسم مىگذرد و امراى مصر او را مانع خواهند آمد ، بالضروره سلاح از خود دور كرده حج كرد . و مصريان و يمنيان و مردم مكه مجموع از يكديگر حذر مىكردند . بالأخره ميان مصريان و يمنيان نزاع شد . از طرفين سلاح پوشيده روبرو شدند . عجلان ، حاكم مكه به كمك مصريان سوار شد . طاز و برلاد كس نزد عجلان فرستادند كه « تو به محافظت حاجيان مشغول باش كه ما از عهدهء غنيم خود بيرون مىآييم . » از اول صباح تا آخر روز جنگ شد . آخر مصريان ظفر يافتند و حاكم يمن گرفتار شد . طار و برلاد ، حاكم يمن و بيبغا ارس و حاكم مدينه را با خود مقيّد كرده به مصر بردند . در راه بيبغا ارس را به موجب حكم سلطان به قلعهء كرك بردند و خاطر سلطان از مخالفت طاز و برلاد جمع شد .